تبلیغات
شهر خوبان - نجوای عاشقانه شهید چمران و امام حسین(علیه السلام)!
 
شهر خوبان
نجوای عاشقانه شهید چمران و امام حسین(علیه السلام)

شهید دکتر مصطفی چمران:

خدایا ترا شكر می‎كنم كه حسین را آفریدی.ای خدای حسین ترا شكر می‎كنم كه راه پرافتخار شهادت را در جلوی پای روندگان حق و حقیقت گذاشتی.
ای حسین، دلم گرفته و روحم پژمرده، در میان طوفان حوادث كه همچون پر كاه ما را به اینطرف وآن طرف می‎كشاند، مایوس و دردمند، فقط بر حسب وظیفه به مبارزه ادامه می‎دهم، و گاهگاهی آنقدر زیرفشار روحی كوفته می‎شوم كه برای فرار از درد وغم دست بدامان شهادت میزنم تا ازمیان این گرداب وحشتناكی كه همه را وانقلاب را فروگرفته است لااقل گلیم انسانی خود را بیرون بكشم و این عالم دون واین مدعیان دروغین را ترك كنم و با دامنی پاك و كفنی خونین بلقاء پروردگار نائل آیم ....


ای حسین مقدس، روزگار درازی بود كه هر انقلابی را مقدس می‎شمردم و نام او را با یاد تو توام می‎كردم و قلب خود را می‎گشودم و انقلابیون را و او را در قلب خود جای می‎دادم و به عشق تو او را دوست می‎داشتم و بقداست تو او را مقدس می‎شمردم و در راه كمك به او از هیچ فداكاری حتی بذل حیات و هستی خود دریغ نمیكردم...


اما تجربه، درس بزرگ و تلخی به من داد كه اسلحه و كشتار و انقلاب و حتی شهادت بخودی خود نباید مورد احترام و تقدیس قرار گیرد. بلكه آنچه مهم است انسانیت، فداكاری در راه آرمان انسانها، غلبه بر خودخواهی و غرور و مصالح پست مادی و ایمان به ارزشهای الهی است. مقاومت فلسطین برای ما به صورت بت درآمده بود و بی‎چون و چرا آنرا می‎پذیرفتیم و می‎پرستیدیم و راهش را كارش را و توجیهاتش را قبول می‎كردیم. اما دریافتم كه بیش از هر چیز انسانیت و ارزشهای انسانی و خدائی ارزش دارد ـ و هیچ چیز نمی‎تواند جای آنرا بگیرد باید انسان ساخت، باید هدف را بر اساس سلسله ارزشها معین نمود و معیار سنجش را فقط و فقط بر مبنای انسانیت و ارزشهای خدایی قرار داد
ای حسین، امروز نیز ترا تقدیس می‎كنم، اما تقدیسی عمیق‎تر و پرشورتر كه تا ا عماق وجودم و تا آسمان روحم به تو عشق می‎ورزد و ترا می‎خواهد و ترا می‎جوید.


ای حسین، دردمندم، دلشكسته‎ام، و احساس می‎كنم كه جز تو و را ه تو داروئی دیگر تسكین بخش قلب سوزانم نیست ... ای حسین! در كربلا، تو یكایك شهدا را در آغوش می‎كشید، می‎بوسیدی وداع می‎كردی، آیا ممكن است،‌ هنگامیكه من نیز به خاك و خون خود می غلطم، تو دست مهربان خود را بر قلب سوزان من بگذاری و عطش عشق مرا بتو و به خدای تو سیراب كنی؟





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
سه شنبه 24 مرداد 1396 09:11 ق.ظ
First off I would like to say superb blog!
I had a quick question which I'd like to ask if you
do not mind. I was curious to find out how you center yourself and clear your mind before writing.

I have had a hard time clearing my thoughts in getting
my ideas out there. I truly do enjoy writing but it just seems like the first 10 to 15 minutes are generally wasted just
trying to figure out how to begin. Any suggestions or tips?
Appreciate it!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی